السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

53

تفسير الميزان ( فارسي )

و در احتجاج از على بن الحسين ( ع ) روايتى طولانى آورده كه در ضمن آن فرمود : من فرزند كسى هستم كه بلند مرتبه بود ، و بلند مرتبه تر مىشد ، تا آنجا كه از سدرة المنتهى گذشت و نسبت به خداى تعالى آن قدر نزديك شد كه بيش از دو قوس و بلكه كمتر فاصله نماند « 1 » . مؤلف : اين معنا در روايات ائمه اهل بيت ( ع ) بسيار آمده . و در الدر المنثور است كه ابن منذر و ابن مردويه ، از ابى سعيد خدرى روايت كرده‌اند كه گفت : آن هنگام كه رسول خدا ( ص ) را شبانه به معراج بردند ، آن قدر به پروردگارش نزديك شد كه فاصله نزديكىاش قاب دو قوس و بلكه نزديكتر شد ، و آيا مىدانى كه قوس به « زه » آن چقدر نزديك است ، بلكه از آن هم نزديكتر شد « 2 » . و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم و طبرانى و ابن مردويه ، از ابن عباس روايت كرده‌اند كه در تفسير آيه * ( « ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى » ) * فرمود : منظور رسول خدا ( ص ) است كه به پروردگارش نزديك شد ، و سپس سرازير گرديد « 3 » . و در مجمع البيان است كه انس در روايتى كه اوائل سندش ذكر نشده گفته است : رسول خدا ( ص ) در ذيل آيه * ( « قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى » ) * فرمود : يعنى به قدر دو ذراع يا كمتر از دو ذراع « 4 » . و در تفسير قمى ذيل آيه « فَأَوْحى إِلى عَبْدِه ما أَوْحى » فرمود : اين وحى ، وحى رو در رو بود ، ( به اين معنا كه كسى بين خدا و آن جناب واسطه نبود ) « 5 » . و در توحيد به سند خود از محمد بن فضيل روايت كرده كه گفت : من از حضرت ابى الحسن ( ع ) پرسيدم : آيا رسول خدا ( ص ) پروردگارش عز و جل را ديد ؟ فرمود : بله اما با قلب خود ديد ، مگر كلام خداى عز و جل را نشنيدى كه مىفرمايد : * ( « ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى » ) * پس به حكم اين آيه خدا را با چشم نديد ، بلكه با قلب ديد « 6 » . و در الدر المنثور است كه عبد بن حميد و ابن منذر و ابن ابى حاتم ، از محمد بن كعب قرظى از بعضى از اصحاب رسول خدا ( ص ) روايت كرده‌اند كه

--> ( 1 ) احتجاج ، ج 2 ، ص 39 . ( 2 و 3 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 123 . ( 4 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 173 . ( 5 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 334 . ( 6 ) توحيد ، ص 16 ، ح 17 ، ط تهران .